پشت دريا ها ...........
ازدرخت شاخه در آفاق ابر،
برگ هاي ترد باران ريخته !
بوي لطف بيشه زاران بهشت،
با هواي صبحدم آميخته !
***
نرم و چابك، روح آب،
مي كند پرواز همراه نسيم .
نغمه پردازان باران مي زنند،
گرم و شيرين هر زمان چنگي به سيم !
***
در زمين،
همزباناني ظريف و نازنين،
مي دهند از مهرباني جا به هم،
تا بپيوندند چون دريا به هم !
***
قطره ها چشم انتظاران هم اند،
چون به هم پيوست جان ها، بي غم اند .
هر حبابي، ديدهاي در جستجوست،
چون رسد هر قطره، گويد: - « دوست! دوست ... !»
مي كنند از عشق هم قالب تهي
اي خوشا با مهر ورزان همرهي !
***
با تب تنهائي جانكاه خويش،
زير باران مي سپارم راه خويش.
سيل غم در سينه غوغا مي كند،
قطره دل ميل دريا مي كند،
قطره تنها كجا، دريا كجا،
دور ماندم از رفيقان تا كجا !
***
همدلي كو ؟ تا شوم همراه او،
سر نهم هر جاكه خاطرخواه او !
شايد از اين تيرگي ها بگذريم .
ره به سوي روشنائي ها بريم .
مي روم، شايد كسي پيدا شود،
بي تو، كي اين قطره دل، دريا شود؟
*****

¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٥۱ ق.ظ توسط حميد
۱۳۸٤/۱٢/۱٤
خدايا غم آلود شد خانه ام............
بسم الله الرحمن الرحيم
خدايا ! پر از كينه شد سينه ام
چو شب رنگ درد و دريغا گرفت
دل پاكروتر ز آيينه ام
دلم ديگر آن شعله ي شاد نيست
همه خشم و خون است و درد و دريغ
سرايي درين شهرك آباد نيست
خدايا ! زمين سرد و بي نور شد
بي آزرم شد ، عشق ازو دور شد
كهن گور شد ، مسخ شد ، كور شد
درين كهنه محراب تاريك ، بس
فريبنده هست و پرستنده نيست
علي رفت ، زردشت فرمند خفت
شبان تو گم گشت ، و بوداي پاك
رخ اندر شب ني روانان نهفت
نمانده ست جز من كسي بر زمين
دگر ناكسانند و نامردمان
بلند آستان و پليد آستين
همه باغها پير و پژمرده اند
همه راهها مانده بي رهگذر
همه شمع و قنديلها مرده اند
تو گر مرده اي ، جانشين تو كيست ؟
كه پرسد ؟ كه جويد ؟ كه فرمان دهد ؟
وگر زنده اي ، كاين پسنديده نيست
بسوزان ، كه پستند ، و ز آن سوي پست
يكي بشنو اين نعره ي خشم را
گر اين بردباري براي من است
نخواهم من اين صبر و سنگ تو را
نبيني كه ديگر نه جاي من است ؟
ازين غرقه در ظلمت و گمرهي
گران است اين بار بر دوش من
گران است ، كز پس شرم و شرف
بفرسود روح سيه پوش من
خدايا ! غم آلوده شد خانه ام
پر از خشم و خون است و درد و دريغ
دل خسته ي پير ديوانه ام
¤ نوشته شده در ساعت ٥:۱٠ ب.ظ توسط حميد
۱۳۸٤/۱٢/٦
به سوگواری زلف تو اين بنفشه دميد....
تيتر روزنامه جام جم در روز انفجار حرم امام هادی ( ع ) :
ا آقا باز هم نمی آيی ؟؟؟؟؟
زمينه سياه اين تيتر لايق معنای گنديده خفته در آن پرسش است .
اين تمنای پرسشی آيا معنايی جز اين دارد که ؛
ای مهدی شرايط حظورت مهيا بود ، نيامدی ، تا قبر امامان ما را با
غيابت ويران کردی ،
آيا پس از اين جسارت باز هم شعورت به تو نخواهد گفت که بر اين
کفر و ظلمت ظاهر شو ؟! در حالی که ما آماده ايم!!!!!
روزگاری پاسخ حسين به نامه های مودبانه ای که از کوفه به او رسيد
سر حسين را گواه آتشهايی کرد که؛
زينب بر سنگ دلان خفته در ظلمت باريدن آغازيد و پاسخ حجت (ع)؛
بی شک سر او بی حکم شريح، در کنار سر زينب، نسيان خدا را
بر ماهيان در يا و درندگان کوهها خون خواهد گريست
که در آن روز زبان را هم از سر بريده زينب و حجت بيرون کشيده اند.
ز چشم ساقی غمگين که بوسه خواهد چيد؟
که کس ز آتش بيداد غير دود نديد
چه بی نشاط بهاريست

¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٢٠ ق.ظ توسط حميد


